ای عشق بلرزان تن دنیایی ما را در زخم بپیچان دل سودایی ما را خنیاگر نوریم در این ساكت تاریك پرشور كن آواز اهورایی ما را افسوس در این وسعت بی برگ نفهمید جز اشك، كسی راز شكوفایی ما را مجنون تر و آواره ترینیم در این دشت افزون تر از این كن غم لیلایی ما را بر قله تاریخ از این پس بگذراند تندیس بلند دل دریایی ما را هیهات كه بر هم زند ابلیس نگاهی هنگام سحر خلوت رؤیایی ما را یاران نكند این همه دل بستن بر خاك كم رنگ كند باور فردایی ما را كو تنگدلی تا كه در این دایره تنگ اندازه كند وسعت تنهایی ما را رخوت زده بودیم و ببیینند زمانی در خلسه خون رقص تماشایی ما را افسوس شقایق دهنی نیست در این باغ تا شرح دهد داغ شكیبایی ما را ای كاش در این قافله دعبل نفسی بود تا جار زند رغبت مولایی ما را ماییم و پریشانی و پیراهن اندوه یا رب برسان یوسف زهرایی ما را.