عصر یک جمعه

http://zendeginameshohada.blogfa.com

عصر یک جمعه دلگیر،
دلم گفت بگویم،
بنویسم،
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
و هنوزم که هنوز است،
غم عشق به پایان نرسیده است؟
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید؛
بنویسد؛
که هنوزم که هنوز است،
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟
و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
... عصر این جمعه دلگیر،
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس؛
تو کجایـــــــی گل نرگس؟



مهدی جان، ای خواهش همیشه دستهای رو به آبی آسمان! مولایم، ای بزرگ نشاندار بی نشان و ای خواهش جستجوهای من در کوچه های انتظار! تو را ندیده ام ولی می دانم وقتی بیایی آسمان، عقده سالهای انتظار را می گشاید و ما نیز با آسمان و زمین، گام به گامت را خواهیم بوسید.
ای پادشاه عالم ِامكان ،شفاعتی *** محتاجِ لطف تو، آقا! عنایتی
* اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَهلِبَیتِ النُبُوَه (ع)*