بدون گل من هیچ بهاری نبود

بی گل روی تو ای دوست بهاری نبود همه گلهای جهان بیش از خاری نبود
بلبل از دوری گل ناله افسرده زند
که بدون گل من هیچ بهاری نبود
کی شود دیده من به رخ نیکوی تو باز که بغیر از تو مرا هیچ نگاری نبود
تیر مژگان بکمانخانه ابروی بنه
که به از صید دلم هیچ شکاری نبود
جوهرخانه من اشک شفق رنگ منست غیر این اشک مرا نامه نگاری نبود

بسکه نالیده ام از هجر رخ زیبایت دیگر ای دوست مرا تاب و قراری نبود .

الـلـهـم عجـل لولیـک الـفرج

ماه ربیع الاول


خدایا؛

تو را به مناسبتهای عزیز این ماه گرامی قسم می‌دهیم؛

این ماه را بر تمام شیعیان جهان، مبارک و پر خیر و برکت قرار بده،

و در ظهور ارباب و مولای ما؛ امام زمان(عج) تعجیل بفرما،

و به ما توفیق بهره بردن از فضایل این ماه عنایت فرما،

و تمام مریضها را به حرمت این ماه شفا بده،

و مشکلات و گرفتاری تمام شیعیان را برطرف بفرما.

آمین یاربّ العالمین.

حسین جانم



گلم پرپر شد و بوی گلاب آید ز خاک او

بگو ای باغ سرخ من، گل من کو گل من کو

حسین جانم، حسین جانم

نمی گویم چها دیدم که از من باخبر بودی 

به هر کویی گذر کردم تو با من همسفر بودی

حسین جانم، حسین جانم 

نمی دانم چسان بی تو، به سر عزم وطن دارم 

ز هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم

حسین جانم، حسین جانم 

به غیر از اشک چشم خود نیاوردم گلابی را

که من هرگز ننوشیدم بدون گریه آبی را 

حسین جانم، حسین جانم 

اربعین

چهل روز با خاطراتت سحر شد
چهل روز زینب بسی خون جگر شد
چهل روز یاد آور رنج و ناله
چهل روز با خاطرات سه ساله
چهل روز اهل حرم در خطر بود
چهل روز ذکر حرم ای پدر بود
چهل روز ماندم ولی بی ابالفضل
چهل روز یک سر، لگدکوب یک نعل
چهل روز در عمق دل کربلا بود
چهل روز در خیمه روضه به پا بود
چهل روز، زینب، اسارت و امّا
چهل روز ، زینب، جسارت و امّا...



اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم. کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبدو هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی .... و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و از اینجاست كه امام حسن عسكرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

هفت آسمان، تا اربعین باتو عزا داشت
صبرمصیبتهایت ای زینب، خدا داشت

پشتِ صبوری در مصائب را شکستی
امّا دلت هرلحظه ای ماتم سرا داشت

تا دراسارت کربلا را زنده کردی
سوزِدلت خونابه ها ئی در خفا داشت

صد اربعین برتوگذشت از ماتمِ شام
اینها همه در دیده ات زیبا جلا داشت

اُمُّ المَصائِب، آفتابِ دراسارت
هرلحظه ی فریادِ تو صد مرحبا داشت

ذکرِ شکیبائیِ تو چندین هزار است
صبرِ مصیبتهای توتنها خدا داشت

دانلود مداحی شهید گمنام سلام

دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای

خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای

شهید گمنام سلام،خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلون

شهید گمنام سلام،پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون

وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟

وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،تو مگه کجا بودی؟

وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد،مگه با آقا بودی؟

وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا(س)می چکید،تو مگه کجا بودی؟

شهید گمنام،دوباره زائرت شدم،وای،وای،وای

شهید گمنام،بازم کبوترت شدم،وای،وای،وای

شهید گمنام بگو،بگو به من حرف دلت رو،تا کی می خوای سکوت کنی!

شهید گمنام بگو،پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی؟

راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره،چرا اینجا خوابیدی؟

راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب می پره،چرا اینجا خوابیدی؟

راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد،خدا رحمتش کنه!

راستی کسی نیست مادر و حتی یه دکتر ببره،چرا اینجا خوابیدی؟

خودم می دونم،شرمنده پلاکتم،وای،وای

مدیون اشکِ فرزند بی پناهتم،وای،وای

حق داری هر چی بگی،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم!

حق داری هر چی بگی،به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم!

باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرا می کنم،تو فقط غصه نخور!

باشه دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم،تو فقط غصه نخور!

باشه دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم،تو فقط غصه نخور!

باشه دیگه فکری برا اشکای رهبر میکنم،تو فقط غصه نخور!

دانلود

باصدای مجتبی رمضانی

خدایا به امید تو ، نه به امید خلق روزگار


سلام بر مهدی ( عجل الله تعالی الفرجه الشریف)

ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاریست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم...
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی

خدا کند که مرا باخدا کنی آقا

ز قید و بند معاصی رها کنی آقا

دعای ما به در بسته می خورد

ای کاش خودت برای ظهورت دعا کنی آقا

شهید گمنام سلام

دلم گرفته

بازم چشام بارونیه

خبر اوردن بازم تو شهر مهمونیه

شهید گمنام سلام

خوش اومدی مسافر من ، خسته نباشی پهلوون

شهید گمنام سلام

پرستوی مهاجر من صفا دادی به شهر ما

وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید تو مگه کجا بودی

وقتی رسیدی کوچه ها ، نسیم کربلا رسید تو مگه کجا بودی

وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد

مگه با آقا بودی

وقتی رسیدی همه اشکا مث زهرا می چکید

تو مگه کجا بودی

شهید گمنام.....

دوباره زائرت شدم

شهید گمنام

بازم کبوترت شدم

 شهید گمنام بگو

بگو به من حرف دلت رو

تا کی می خوای سکوت کنی

شهید گمنام بگو

 پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی

راستی هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره، چرا اینجا خوابیدی

راستی مادر نصف شبا با گریه از خواب می پره چرا این جا خوابیدی

راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد

خدا رحمتش کنه

راستی کسی نیست مادرُ حتی یه دکتر ببره چرا اینجا خوابیدی

چرا اینجا خوابیدی

خودم می دونم شرمنده پلاکتم

مدیون اشک،  فرزند بی پناهتم 

حق داری هر چی بگی

به روم نیاری گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم

باشه ، دیگه کل وصیتاتو اجرا می کنم تو فقط غصه نخور

باشه، دیگه دعا برا یوسف زهرا می کنم تو فقط غصه نخور

باشه ، دیگه کاری برا غوغای محشر می کنم تو فقط غصه نخور

راستی دیگه فکری برای اشکای رهبر می کنم تو فقط غصه نخور ، تو فقط غصه نخور


آسمانیان


شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند

و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
امام خمینی (ره)

شهید گمنامم


غزلی برای شهید گمنام از زبان او می‌خوانیم:
نه جامه‌ای، نه پلاکی، نه عطر خاطره‌ای
نه ره به‌سوی تو دارد نگاه پنجره‌ای
نه واژه‌ای، نه کلامی، نه بانگ آوازی
نه بغض می‌شکند در تو تار حنجره‌ای
سکوت، غرق سکوتی شهید گمنامم
ندارد آن دل پرخون سر مناظره‌ای
توکیستی گل پرپر که در عبور از خاک؟
میان حلقة فوج ملک محاصره‌ای
نمی‌شناسمت اما چه می‌درخشی تو
که آفتابی و من اشتیاق شاپره‌ای
تو آن‌قدر به خدای امید نزدیکی
که دست سبز گشایش برای هر گره‌ای
دریغ و درد که آغوش شهر کوچک بود
برای چون تو بزرگی، شهاب گستره‌ای


مریم رهبری-تهران، برگرفته از امتداد

عشــــــق مـــــــــــــادر

مادرم سجاده‌اش را باز کرد
گفتگو را با خدا آغاز کرد
چادرش رنگ سپيد برف بود
در سجودش صدهزاران حرف بود
نام زهرا را شنيدم بارها
کي خدا باباي زهرا کن رها
مادرم نام مرا از او گرفت
همزمان بابا به جبهه خو گرفت
رفت بابا جنگ با دشمن کند
دين و ناموس از عدو ايمن کند
مادرم هم جنگجوي جبهه، بود
فاطمه در اين رهش يک اسوه بود
جبهه‌ي حفظ حجاب و سادگي
پيرو زهرا و آن ارزندگي
عشق زهرا، عشق بابا، عشق جنگ
پختن نان امتحان يک تفنگ
روزها درس وقار و سادگي
از براي دختران در زندگي
شب شود قرآن پناه او شود
عشق مادر بهر زهرا رو شود
هر چه خواهد نام زهرا مي‌برد
ياد من را سوي بابا مي‌برد


مريم قلي‌زاده

کاش

کاش …

وقتی خدا در محشر بگوید : چه داشتی؟

سر برکند حسین … بگوید : حساب شد …

خدایا کمکم کن


خدایا امیدم تویی، مرا از درگاهت ناامید برمگردان

خدایا تو از نهان دل های ما آگاهی

پس در دل های ما جز بذر محبت مکار...

خدای مهربان و بنده ی ناسپاس

خدایا مهربانا کریما؛ مهر و محبتت را شکر و سپاس

که تو با وجود رو گرداندن من رو نمی‌گردانی

با وجود ناسپاسی ام نعمتت را نمی‌گیری

با وجود فراموشی ام، فراموشم نمی‌کنی

با وجود عیب‌هایم، رهایم نمی‌کنی

با وجود گناهم، آبرویم را نمی‌بری

با وجود زشتی عملم، رسوایم نمی‌کنی

با تمام رو سیاهی ام، مرا به نیکی یاد می‌کنی

با تمام بچگی‌ها و قهرهایم، هرگز قهر نمی‌کنی و نمی‌بُری

خدایا... تو چه مهربانی و من چه ناسپاسم

مرا ببخش... ببخش که تنها پناهم تویی

اگر آنچه تو از من دیدی، بندگانت می‌دیدند رسوای عالم بودم

اگر آنچه کوتاهی نسبت به تو انجام دادم نسبت به نزدیکانم می‌داشتم، لعن و نفرینم می‌کردند

اگر آن همه قهر و بی‌وفایی که با تو داشتم، با دوستانم می‌داشتم رهایم می‌کردند و متنفر می‌شدند

اگر آن همه بی‌مهری که نسبت به تو نشان دادم نسبت به دوستانم نشان می‌دادم،

می‌رفتند و برای همیشه تنهایم می‌گذاشتند...

این تنها تو، خدای خوب و مهربان منی... که با تمام زشتی‌ها و نادانی‌هایم باز دستم را می‌گیری

و رحمت و کرم و مهرت را نصیبم می‌کنی... خدایا شرمسارم... مرا ببخش

ببخش ... یا غفور یا رحیم

سلام خدای مهربانم

رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ (قصص: 24)

ربّ... ربّ... ربّ...

پروردگار من،

من به هر خیری که برایم بفرستی محتاجم...

هر خیری...

که خیرخواهم تویی

تکیه‌گاهم تویی

امیدم تویی

آرامش خاطرم تویی

پروردگارم تویی

ربّ...

ربّ...

ربّ...

خدایا نامت چه شیرین است

قند است یا عسل؟!

خدایا چه می‌گویم؟ که قند و عسل هم اینقدر شیرینی ندارد!

ربّی...

دلم به این (ی) خوش است که به نام تو وصل می‌شود

و تو را از آن من می‌کند!

تویی که آسمان و زمین و هر آنچه هست از آن توست!

چه ساده از آن من می‌شوی وقتی صدایت می‌کنم...

ربّی... ربیّ... ربّی...

از آنِ من ِ فقیر!

بی هیچ ناز و کرشمه‌ای!

آن وقت است که هیچ کس غنی‌تر از من ِ فقیر نیست!

وقتی که صدایت می‌کنم...

ربّی...

عشق انسان به خدا

خدایا وقتی ازاین پایین به آسمان نگاه میکنم

احساس میکنم در مقابله این آسمان که انتهایی

ندارد موجودی بسیار کوچک هستم اما وقتی به این

فکر میکنم که مرا اشرف مخلوقات نامیده ای برخود

میبالم واحساس بزرگی میکنم ودستانم را رو به

آسمان دراز مکنم و زمزمه خدایا شکررابرزبانم جاری

میکنم .

بخشی از دعای پر فیض کمیل

اللهم..... 

اَقِلْنی عَثْرَتی وَاغْفِرْ زَلَّتی

لرزشم را نادیده بگیر و گناهم را بیامرز 

فَاِنَّکَ قَضَیْتَ عَلی عِبادِکَ بِعِبادَتِکَ وَ اَمَرْتَهُمْ بِدُعآئِکَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الْاِجابَةَ

زیرا که تو خود بندگانت را فرمان دادی و به دعا کردن به درگاهت مامور ساختی و اجابت دعایشان را ضمانت کردی 

فَاِلَیْکَ یا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهی وَ اِلَیْکَ یا رَبِّ مَدَدْتُ یَدی

پس به سوی تو ای خدا رو آوردم و به درگاه تو ای پروردگار دست حاجت دراز کردم 

فَبِعِزَّتِکَ اسْتَجِبْ لی دُعآئی وَ بَلِّغْنی مُنایَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجآئی

پس به عزت خودت دعایم را مستجاب کن و به آرزویم برسان و امیدم را از فضل خویش نا امید مفرما 

وَاکْفِنی شَرَّ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ مِنْ آعْدآئی یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلّا الدُّعآءَ

و شر دشمنانم را از جن و انس کفایت فرما ای خدای زود گذر بیامرز کسی را که جز دعا چیزی ندارد 

فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِمل تَشآءُ یا مَن اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفاءٌ وَ طاعَتَهُ غِنیً

زیرا تو هر چه را بخواهی انجام دهی ای کسی که نامش دواست و یادش شفاست و طاعتش توانگری است 

اِرْحَمْ مَنْ رَأسَ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ یا سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعِ النِّقَم

ترحم فرما بر کسی که سرمایه اش امید و ساز و برگش گریه و زاری است ای عطا بخش نعمت ها ای برطرف کننده ی گرفتاری ها 

یا نورُ الْمُسْتَوْحِشینَ فِی الظُّلْمِ یا عالِمًا لا یُعَلَّمُ صَلِّ عَلی مُحَمَّدً وَ آلِ مُحَمَّدٍ

ای روشنی بخش وحشت زدگان در تاریکی ها ای دانای بی معلم درود فرست بر محمد و آل محمد 

وَ افْعَلْ بی مآ اَنْتَ اَهْلُهُ وَ صَلَّی اللهُ عَلی رَسُولِهِ وَ الْأئِمَّةِ الْمَیامینَ مِنْ الِهِ وَ سَلَّمَ تَسلیمًا کَثیرًا

و انجام ده درباره ی من آنچه را که تو شایسته ی آنی و درود خدا بر فرستاده ی او آن پیشوایان با

 برکت و سلام فراوان بر همه آن ها باد

راهی از دل به خدا

یاد لاله ها


عشق يعني کوچه کوچه انتظار               رؤيت خورشيد در باغ بهار
عشق يعني با جنون تا اوج‌ها                 رفتن از ساحل به بام موجها
عشق يعني يک تغزل شعر ناب               مثنوي‌هاي خداي آفتاب
عشق يعني سوختن با شعله‌ها              سبز گشتن در شکوه قله‌ها
عشق يعني هاي هاي اشک‌ها               در فرات بي‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخي واژگون            سعي در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار                          حسرت ديدار گل‌ها در بهار
يک نماد از قصه جام شراب                    رويکردي سبز در تفسير آب
عشق يعني يک شهود بي‌کران               سينه‌اي با وسعت هفت آسمان
در حضور آن فروغ تابناک                        سر تاويل شفق در جام تاک
پايکوبي بر فراز دارها                           يک غزل با ميثم تمارها
يا قنوتي هم صداي آبها                        در نماز صبح با مهتابها
عشق يعني کهکشان در کهکشان         چشم اميدي به سوي بي‌نشان
عشق يعني در فضاي رازها                   خلسه‌اي جاويد با پروازها
عشق يعني بي‌کران نورها                   با شقايق‌ها ميان هورها
طور سينين حيرتي بي‌انتها                   شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت ديدارها                  همدلي تا صبح با تبدارها
عشق يعني يک سرود جاودان               رقص گلها حيرت پروانگان
عشق يعني زينبي تا اوج‌ها                   ناخدايي بر فراز موجها
يک زبان در کام از سر غدير                   کهکشان آسمانهاي منير
چيرگي بر خار و خسهاي سراب            مخزن‌الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها                       يورشي جاويد بر بيدادها
عشق يعني رود رود مادران                   در عزاي خيلي از نام‌آوران
غرق در خون ذوالجناحي اشکبار            در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون يا جعفر شدن                   روي دستان پدر پرپر شدن
داستان خيمه‌هاي سوخته                   کودکاني از عطش افروخته
عشق يعني اربعين ياس‌ها                   اشک سرخي در غم عباسها
تا شهادت يک حبيب باوفا                     پير برناي کتاب کربلا
جان فشاني مرگ احلي من عسل       خوش درخشيدن فراسوي زحل
عشق گفتي کربلا آمد به ياد                   هيبت خون خدا آمد به ياد
عشق گفتي نينوا آمد به ياد                   عصمت لاله‌ها آمد به ياد

نام شاعر:احمد ده‌بزرگي

یا باب الحوائج

من المؤمنین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیه ...

از مومنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند

بعضی هایشان هستند که شش ماهشان بیشتر نیست...

این خاندان
کوچک‌شان هم بزرگ است
اصغرشان هم اکبر است

فداي شـيرخواري كه وقــت جان نثاري دوچشم خود ببست ودولب به خنده واكرد.

آیینه دار عشق

رمز عشقی در وجود روز گاری ای حســین

بهتریت تصویری از یک پاسداری ای حســین

نام سرخت مایه ی سر سبزی دلهای ماست
تا همیشه تازه هستی چون بهاری ای حسین

بهترین گلواژه ی هستی تو هستی ای عزیز
در حقیقت شاهــــــکار روز گاری ای حسین

نام تو فرهنگ سرخ واژه های عاشقی است
تا قیامت عشق را آ ییـــــنه داری ای حسین

هر کجا طالع شوی چون آفتـــــــــــابی تابناک
شور و غوغا در دل شب میگذاری ای حســـین

مرد خیزد از پیام دلنشینت ای شهـــــــــــید
زا ده ی شیری وشور ذوالفقاری ای حســـین

گرچه تنهــــــا بودی..اما در کنارت داشتی
همچو عباس دلاور جان نثاری ای حســـین

تشته لب در آب رفت وتشنه بیرون شد زآب
آفرین بر عزم جانبازی که داری ای حســـین

خواهری داری چو زینب با کلامی آتشـــــین
در مصایب همچو کوه استواری ای حســین

در میان آن کویر تشنه ...با گلــــهای ســـرخ
وه چه زیبا نقش بستی لاله زاری ای حسین

هرچه داریم از تو داریم ای شهید کربــــلا
شیعیان را در دوعالم افتخاری ای حســـین

کربلا قطعه ای از بهشت




منو ببر به کربلا به اون حریم با صفا
بزار بیام دورت بگردم اونجا بمیرم برنگردم
آقام آقام آقام حسین(ع)
یا حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن جانم

یا ضامن آهو

من اسیرِ ِ هر که باشم ضامنم تنها یکیست


سالار شهیدان

 ای یاد تو در عالم، آتش زده بر جانها

هر جا ز فراق تو چاک است گریبانها
ای گلشن دین سیراب با اشک محبانت
از خون تو شد رنگین هر لاله به بستانها

بسیار حکایتها گردیده کهن اما
جانسوز حدیث تو، تازه است به دورانها

در دفتر آزادی، نام تو به خون ثبت است
شد ثبت به هر دفتر، با خون تو عنوان ها

این سان که تو جان دادی، در راه رضای حق
آدم به تو می نازد، ای اشرف انسان ها

قربانی اسلامی با همت مردانه
ای مفتخر از عزمت همواره مسلمانها

کبوتر بام توام برای من دونه بریز

خسته از نگاه عالم گوشه گير جنگلا

خيلي دوست دارم برم به سرزمين كربلا

اما اين همه پرنده چرا طاووس شدن

اي خدا ببين چطور از همه مايوس شدن

آخه چي مي شد منم عقاب و شاهین مي شدم

مي تونستم بپرم به آرزو هاي خودم

همه زل زدن به پاي زشت من

نمي دونند كه چيه سرشت من

نمي دونن كه مي خوام چيكار كنم

دلمو به عشق كي دچار كنم

دوست دارم راهي كربلا بشم

تا منم سري توي سرها بشم

حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا

راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا

السلام علیک یا ثارالله وبن ثاره والوترالمتور
 

دلبر



ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم

تا دست کشی بر سر سودا زده من

(یا صاحب الزمان)



ای غایب از نظر به خدا می سپارمت / جانم بسوختی و به جان دوست دارمت

خـــــــــــدا


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد . . .

یوسف زهرا

اي سرمه کش چشم تر ناز پري ها

تا چند بخوانيم تو را در سحري ها

تاچند بخوانيم که از پاي نمانند

بي صف شدگان خون جگران دور و بري ها

هي روز شمرديم ، شمرديم به انگشت

بي شکوه در اين بي کسي و در بدري ها

زيباست که در موسم انگور بيايي

با ما بدهي با ده اي از خون جگري ها

تاول زده غضروف دو زانوي صبورم

در هروله ي تازه به دنبال پري ها

آوازه اش افتاد به اين شهر مي آيي

ديدند تو را مردم صحرا ، کپري ها

باشد تو بيايي ، نفسي تازه بگيرم

تا باد چنين باد از اين خوش خبري ها

یا مهدی


کنار برکه دلم نشستم و نیامدی


دوباره در سکوت خود نشستم و نیامدی             


سوال کردم از خدا نشانه خانه تو را


سکوت کرد و در سکوت شکستم ونیامدی