یا ضامن آهو

دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع می کند
به جوانه زدن...
سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا می شود...
بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا
و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا می گیرد...
زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟
دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا...
این شعر تقدیم به همه ی عاشقان امام رضا که دوست دارن تو حرم آقا علی ابن موسی الرضا باشن:
قد هزار تا آسمون كبوتراتو دوس دارم، وقتی میام امام رضا سوغاتی گندم میارم/ وقتی میام به مشهدت داغ دلم تازه میشه، دلم میره كرببلا غصه بی اندازه میشه/ تنگ میشه تا دلم برات عكس حرم رو می گیرم، تو خیالم میام پیشت كنار گنبد می شینم/ دنیا بدون مشهدت از خونمون كوچک تره، وا نمیشه دلم آقا با صد هزارتا پنجره/ بس كه به مشهد اومدم جاده ها باهام رفیق شدن، چرا نمی رسم به تو ثانیه ها دقیق شدن/ دلم برای صحن تو نگاه بكن پر می زنه، این دفعه كه من اومدم نگو كه وقت رفتنه/ امید دارم كه من بیام دوباره پاكم بكنی، تو صحن اسماعیل طلا یه گوشه خاكم بكنی...
* اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَهلِبَیتِ النُبُوَه (ع)*