زمزمه باران
هر قطره ی باران انگار پیامی است و زمزمه ای از دل شکسته ی تو. هر قطره اش نشانی از امید که بر شانه های صبورت سنگینی می کند.
قطره ای می گوید: فراموشم کرده اید، غیبتم طولانی شد، چرا دعا نمی کنید؟!
دیگری
می گوید: غربتم به درازا کشید، چرا چشمه ی اشکتان، برای حاجاتتان جوشان
است، اما به غربت من که می رسید می خشکد؟! بر امر غیبتم گریه کنید.
آن
یکی می گوید: منتظر من چرا صبوری را از من نمی آموزی؟ چرا دیر کردنم که به
واسطه ی گناهان تو است موجب بریدنت شده؟چرا وقتی همه جا با تو هستم تو با
من نیستی؟ چرا به همراه خدا منتظرم نیستی؟ چرا گاهی هستی و گاهی نیستی؟!
قطره
ی دیگری می گوید: چرا تنهایی ات را به رخم می کشی، من که از تو تنهاترم.
نشان به آن نشان که آن روز کنار کعبه به خدا گفتم:«بارالها! آنچه به من
وعده فرمودی امضا بفرما.» تو برای آمدنم دعا کن، وقتی بیایم نه تو تنهایی و
نه من.
قطره ها همه از تو می گویند، اما من تاب شنیدن زمزمه ی
همه ی آنها را ندارم. اما شانه های صبور تو همه ی این غمها را تاب آورده
است....................................................
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان
* اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَهلِبَیتِ النُبُوَه (ع)*